عکسها و خاطرات شکار با کمان

شكاري و ورزشي
نمایه کاربر
bowman
پست: 1756
تاریخ عضویت: دو شنبه 4 اردیبهشت 1391, 5:32 am

عکسها و خاطرات شکار با کمان

پستتوسط bowman » سه شنبه 2 خرداد 1391, 4:39 am

سلام
ساعت دوازده بود که رسیدم
کمی استراحت کردم و اطراف را با دوربین نگاهی کردم انگار که امتحان داشتم استرس و شور
نهار را خوردم وبعد دستهام رو با آب و برگ درخت شستم
کمی گزنه را چیدم و در ظرفی ریختم
لباسهام را درآوردم و با لباس زیر کنار نهری نشستم و پاهام رو توی آب گذاشتم و شروع ردم به کوبیدن گیاه گزنه
بعد کمی آب را با جوش شیرین و بکینگ پودر مخلوط کردم و حل کردم و به گزنه کوبیده اضافه کردم و خوب غاطی کردم
رفتم لباسهامو پوشیدم و تمام آستینها مو با کش بستم و چکمه به پا کردم
کمون را برداشتم بله همه چیز دقیق بود دیشب از شصت به هفتاد آپ کرده بودم گروپ خوبی داشت مثل یه عکس جلوی چشمام بود
خوب موقع رفتنه دیگه الان اذان می گه آره من اون منطقه رو خوب میشناسم
اوه محلول یادم رفته بود اونو تصفیه کردم و در آب پاش ریختم یکمی هم توی یه آب پاش جیبی ریختم
روی لباسهام پاشیدم و روی دستهام و صورتم و موهام
خوب همه چی درسته وسایل رو چک کردم رنج فایندرم توی جیبمه تیر ها که همه تیون و روی کویور هستند استاب شکاری که نصبه بله لایت زنون هم توی جیبمه گارد شکاری هم به کمر بند خوب کلاهمو بردارم دیگه وقتی برای نصب تری استند ندارم و اصلا خسته شدم از اون یه تجربه دیگه میخوام یه چلنج جدی
ماشینو قفل کردم و به راه افتادم
کمر کوه را رد زدم و مکانی مثل راهرو برای خودم پیدا کردم جای خوبیه
یه تکه نخ کندم و به هوا انداختم وزشی نیست اما همون کمش هم خطرناکه ولی خوبه از روبرو میاد
من کجا وایسم خوبه؟ آره اینجا وسط و روبروی دو تا درخت به هم تنیده بهتره
رنج زدم و هر ده متر را با یک قلوه سنگ علامت زدم و بیست متر را با دوتا و سی متر را با سه تا و..... هردو طرف رو
خوب غروب خوبیه هنوز هوا روشنه و کاش همیش اینطوری باشه
دوتکه موکت را به ته چکمم بستم
روی زمین نشستم کمونم بغلم بود سرم رو گذاشتم بین دو دستم و چشمهامو بستم.....یادم نیست چقدر طول کشید ولی
خش خش
بله اومد بلاخره اومد صدارا دنبال کردم توی همون وضعیت داره میاد و مسیرش رو کمی داره به سمت چپ متمایل میکنه هنوز زوده چشمام رو باز کنم که بله دوتا دیگه هم اومدن یکیشون خیلی بزرگه از خشخش تمشک معلومه که تماس زیادی با بدنش داره اون هم داره به سمت چپ میاد ولی اون یکی چرا به سمت راست رفت؟
تخمین زدم که فاصله با من بیست یا سی متر باید باشه ولی هنوز هیچی ندیدم که نره یا ماده؟بلاخره صدای غر غرش اومد و خرناسی زد بله این یکی نر بود دوتاشون نر بودند که به سمت چپ من میومدن
خوب ایستادم و رفتم چسبیدم به سمت چپ درخت و پشت کردم به اونها خیلی نزدیک شدن
موقع ریلیزه الان بکشم یا صبر کنم؟
الان بکش داره میاد
ریلیز کردم صدای قلبم رو خوب میشنیدم و نفس نمی کشیدم مثل همیشه توی هر شکار و تمرین
پسر مگه بار اولته که شکار میزنی چرا قلبت داره کنده میشه میدونم بزرگه و تا حالا شکار را ندیده نزدی اما صبر کن
پوزه اون از بین تمشکها اومد بیرون و کمی صبر کرد دیدم کتفشو بزنم؟ اسپری که زدم الان دیره دوباره بزنم تازه عرق کردم از این هیجان نفس هم نمی کشم که بوی نفسم نرسه به اون
بیا بیرون دیگه بیا بیرون
همه جا امنه بیا بیرون که به آرامی سرازیری را اومد و شروع به بو کردن زمین کرد
یه چشمم به گراز بود و یه چشمم به قلوه سنگها
کیسینگ باتن را با لبم محکم فشار میدادم با دوشچم باز خوب خیره شده بودم که یه گراز دیگه از پشت سرش اومد بیرون
چقدر بزرگه پسر
چرا رفتی پشت اون بیا اینور وقتی نیست یا لان میزنی یا دیگه ....
لعنتی گراز بزرگ نرو نرو چرا اونوری میری
چکار کنم؟
همینو بزنم بهتره دفعه بعد اونو میزنم ولت نمی کنم
ای بابا این چرا دستش عقبه
مهم نیست روش داره پیپ رو خوب بنداز وسط سایت رو بزرا روی بیست بزنم...بزنم
پنجه پام رو کشیدم به سمت داخل سرش رو بلند کرد یه خر خر آروم کردم یکم رفت جلو و ایستاد الان دستش جلو و آماده فراره
اون الان آماده فراره قلبش رو نشونه بگیر خوب این که گرازه بالا نمی پره خف میکنه آماده فراره پس با صدای لیمبها جهشش رو کرده کمی پایین کمی به سمت چپ خوب اگه جهش کنه تیر من توی قلبشه همون پیشگیری با ساچمه زنی
مطمئنی بزنننننننن
نفسم برید صدای جیق گراز رو نمی شنیدم چشمام سیاهی می رفت هر چند تایمی نبود ولی همین استرس و حبس نفس خسته می کنه آدم رو
داره لگد میزنه و دور خودش می چرخه خیلی نزدیک تمشک شده تیر دوم را بزنم یا منتظر باشم
اوه نه تیرم رو داره داغوئن میکنه یعنی داغون کرد تیر نازنینم کلی زحمت تیون اون رو کشیدم
صداش قطع شد و نفس میزد و آروم تر شد دیگه هیچ صدایی توی جنگل نمی اومد
بلاخره صدای آخرین نفسش همراه با هورت رو شنیدم
دیگه همه چی آروم بود
خودم رو جمع و جور کردم و رفتم نزدیکش به چشماش نگاه کردم و نشستم رو بروش
خودت خواستی اگه رفته بودی کنار اون بزرگه الان اینجا خوابیده بود
راز زنده بودن در طبیعت فراره و عدم اعتماد
اگه با صدای پای من رفته بودی الان اینجا نخوابیده بودی مگه نه
خوب هوا تاریکه برگردم پیش ماشین و زنگ بزنم بیان ببرنش

خوب بخونید خاطره بالا رو و بنویسید که چی یاد گرفتید؟خوب بخونید

هنوز هم که هنوزه هر بار شکار من و هر بار صید ماهی من انگار که بار اولمه انگار که سطل آب سرد روی من میریزند
اینجا طبیعته مال منه هیچ کجا مثل اینجا راحت نیستم پس لذت ببر که توی خونه خودتی

موفق باشید
مسعود
يك شكارچي یا انسان طبيعت گرد بايد بتونه وسايل و ابزارهاي لازمش رو خودش بسازه تصویر
http://masuodp2000.aminus3.com
http://www.mahigiran.com

نمایه کاربر
bowman
پست: 1756
تاریخ عضویت: دو شنبه 4 اردیبهشت 1391, 5:32 am

Re: عکسها و خاطرات شکار با کمان

پستتوسط bowman » شنبه 29 مهر 1391, 8:34 am

آخه اینجا کپک زده بیچاره
کماندارامون که یا اصلا نداریم یا اصلا حال ندارن
ای بابا
بزارید یه گردروبای کنیم ببینیم چی میشه آخر و عاقبت ما
دیروز 28 مهرماه 91 کمانم رو بردم و رفتم بیرون تنظیمش رو از روی شکاری خارج کردم و تنظیم تارگت کردم البته تنظیم تارگت خیلی سخته و نمیشه یک روزه تمومش کرد لذا فعلا نیمه راهم تا اینکه بعدا دوباره تنظیم نهاییش کنم یعنی خال بزنه
سایت من شکاری و 5 رنج هست که به ترتیب رنجهای اون رو از 10 متر و 20 متر و 40 متر و 60 متر و 80 متر تنظیم کردم
تا 40 متر رو سبیل میگذارم برای تنظیم اولیه و برای 60 و 80 متر بادکنکی به اندازه مشت دست که بتونم به راحتی از جایی که هستم سایت رو تنظیم کنم بدون اینکه برم نزدیک سیبل
خلاصه اینکه دیروز حدودا بین 150 تا 200 تیر زدم و الان هم همچین کتفهام قلقلکم میدن خوب به خاطر بسپارید که اگر بخواهید همیشه سالم باشید و کمانداری کنید حتما باید قبل از تیر اندازی نرمش کنید در غیر این صورت تاندونهاتون داغووون میشه نگید نگفتم ها چون یکی از دوستان ما اینطوری شد
وسایل دا خل کیس مثل رنج فایندر و کویور و انواع تیر های مسابقه ای و ماهیگیری و شگاری و تارگت و دسته آلن اینچی و وووووووو

تصویر

کمان hoyt کم اند هاف شکاری 70 پوند اونجر پلاس که الان روی 60 تنظیم هست تا موقع تنظیم فشار کمتری به من بیاره
با استابلایزر تارگت رنج ساخت خودم که تعادل بسیار عالی در کمان من ایجاد میکنه

تصویر

فاصله 60 متری که سیبل در اون قرار داره که البته برای اینکه بتونید بادکنکها را ببینید زووم کردم و لی مثل اینکه باز هم نمیشه براحتی دید :-? حالا ببینید باید چطوری اینها را دید و با کمان زد

تصویر

این هم فاصله 80 متر وقتی تیر به باد کنکها می خوره و میترکه انگار که یه الاند شکار کردید و چه صدای جالبی داره پوککککک

تصویر

موفق باشید
مسعود
يك شكارچي یا انسان طبيعت گرد بايد بتونه وسايل و ابزارهاي لازمش رو خودش بسازه تصویر
http://masuodp2000.aminus3.com
http://www.mahigiran.com

نمایه کاربر
bowman
پست: 1756
تاریخ عضویت: دو شنبه 4 اردیبهشت 1391, 5:32 am

Re: عکسها و خاطرات شکار با کمان

پستتوسط bowman » شنبه 6 آبان 1391, 6:35 am

سلام
دیروز جای همگی خالی بود در هوایی ابری و پاییزی و نم باران ساعت 6 صبح دوندگی و نرمش کردم و بعد ساعت 7 صبح شروع به تنظیم و تیونینگ نهایی کمان برای اهداف تارگت نمودم در فواصل 20 و 30 و 40
تقریبا ساعت 10 شده بود که کارم تمام شده بود و پونداژ شصت برای تمرین چند ساعته زیاد است و خستگی برجای میگذارد
در فاصله 40 متری دو تکه کاغذ چسب دار به ابعاد 3*3 سانت را در دوطرف سیبل قرار داده بودم و سه تیر به هرکدام زدم که درست خورد در حال محکم کردن سایت کمان بودم که عو و دوستم رسیدند و در همین حین هم یکی دیگر از دوستانی که بیستر سوارکاری و میکنند هم رسید و هنوز ایشان آماتور بودند عموی بنده به شوخی گفت تنظیم شده یعنی پس چرا سمت چپ و راست زدی یعنی می خواستی اون کاغذ وسط رو بزنی و خندیدند
گفتم نه دقیقا همون دوتا کاغذ رو میخواستم بزنم که زدم ولی وقتی دقت کردم دیدم واقعا یک تکه کاغذ مثلا به اندازه یک حبه قند شاید هم کوچکتر اون وسط از کاغذ قبلی باقی مونده بود گفتم حالا که اینجوریه همونو هم میزنم و زدم و دقیقا خورد بهش خودم که خیلی حال کردم
و اونها هم در تعجب کامل بسر میبردن و با پای خودشون رفتن و دیدند و به به و چه چه میکردند و اینها که گفتم کی میتونه تیر رو بکشه از سیبل بیرون(سیبل من از سه لایه فوم فشرده و که هر کدام هم 10 سانت ظخامت دارند که برای پونداژ شصت معمولا اینها را روی هم میگذارم که تیر از آن طرف سیبل رها نشود و خطری ایجاد نکند) هر دو زور زدندی و نتوانستندی =)) رفتم و خوب تیر تا نصفه از آن طرف خارج شده بود لذا اول لایه اولی را کشیدم و بعد دومی که در این صورت بین لایه ها فاصله ایجاد شد و تیر را با تیرکش کشیدم که البته زور زیادی میطلبد
عمی من با کمان من امتحان کرد و با کلی زور و اینها نتوانست حتی یک بار هم آن را بکشید و دوست دوم ما هم همینطور البته جوان هستند حتی عموی بنده حدودا 45 سال ولی اون شاگرد قبلی که گفتم اون هم گفت من مدتی کار کردم و اینها و خوب به افتخارش یک بادکنک باد کردم و سیبل را در 10 متری قرار دادم خوب بنده خدا با کلی زور بلاخره کشید و خوب چون خودش گفته بود کار کردم من هم زیاد دقت نکردم و شلیک کرد خوب کنار باد کنک به اون بزرگی زد اما این قضیه نبود بلکه داخل ساعد دست چپش بود که خونریزی داخل جلدی کرده بود یعنی زه موقع شلیک با ساعد ایشان اصابت کرده بود
نتیجه اینکه اگر چیزی را بلد نیستیم اعتراف کنیم و بجای اینکه ادعا کنیم یاد بگیریم
خوب بخیر گذشت اما اگر ایشون میگفت که کمی بلدم و لی یادم بده با کمال میل آموزش میدادم و هیچ خطری هم براش اتفاق نمی افتاد
نتیجه دوم هم اینه که وقتی شما مسلط به چیزی هستی که از خطراتش اطلاع داری مثل کمان یا سلاح به هیچ وجه به شخصی که تازه کاره اعتماد نکن یا اصلا بهش نده یا اگر دادی از ریز تا درشت همه آیتمها را باید چک کنی که نه خطری برای خودت و نه اون و نه دیگری رخ نده
سوم زور آدم به هیکلش نیست بلکه به تمریناتیه که روی عضلاتش انجام میده و استفاده صحیح از مغزش که این دو در کنار هم انسان رو خیلی قویتر میکنه
همین
توی این هوای زیبا برای همتون آرزوی اوقاتی خوش دارم
موفق باشید
مسعود
يك شكارچي یا انسان طبيعت گرد بايد بتونه وسايل و ابزارهاي لازمش رو خودش بسازه تصویر
http://masuodp2000.aminus3.com
http://www.mahigiran.com

نمایه کاربر
taxidermist
پست: 2135
تاریخ عضویت: دو شنبه 4 اردیبهشت 1391, 1:43 pm
محل اقامت: global village
تماس:

Re: عکسها و خاطرات شکار با کمان

پستتوسط taxidermist » شنبه 6 آبان 1391, 9:55 pm

bowman نوشته شده:سوم زور آدم به هیکلش نیست بلکه به تمریناتیه که روی عضلاتش انجام میده و استفاده صحیح از مغزش که این دو در کنار هم انسان رو خیلی قویتر میکنه

مسعود


ممنون داداش،حسین جان بفرما با شما هستن!!!اون مخ رو آک نگهش ندار!!!!
هیچوقت نمی توانید با مشت گره کرده دست کسی را به گرمی بفشارید....مهاتما گاندی

نمایه کاربر
Behrang
پست: 1233
تاریخ عضویت: پنج شنبه 11 آبان 1391, 6:27 pm
محل اقامت: Canada

Re: عکسها و خاطرات شکار با کمان

پستتوسط Behrang » سه شنبه 23 آبان 1391, 6:07 pm

من این عکس را از عمق وجود تقدیم به همه علاقه مندان به ورزش مفرّح تیراندازی با کمان می‌کنم (چه اونایی که کمان دار هستن و چه اونایی که کماندارها رو دوست داران):

http://www.petersenshunting.com/files/2 ... Behind.jpg
ما به طبیعت پا نمی‌‌گذاریم که از گرفتن حیات موجود زنده‌ای به وجد آییم! شکار تنها انعکاس بسیار جانبی از لذت طبیعت گردی ما است. به شرطی ماشه را می‌‌کشیم که مطمئن باشیم که حذف آن موجود, کمکی‌ به حفظ تناسب طبیعت است!

نمایه کاربر
bowman
پست: 1756
تاریخ عضویت: دو شنبه 4 اردیبهشت 1391, 5:32 am

Re: عکسها و خاطرات شکار با کمان

پستتوسط bowman » چهار شنبه 24 آبان 1391, 5:47 am

آقا من این جور کماندارها رو دوست دارم
می عشقم
من هم میخوام
نه مثل اینکه باید یه سفر خارجه بریم به اینها یه چیزهایی معنوی و مادی یاد بدیم
البته امید یه جورایی داره جور همه رو میکشه اما وقتشه بشتابیم برای کمک :ymdevil: :ymdevil: :ymdevil:
يك شكارچي یا انسان طبيعت گرد بايد بتونه وسايل و ابزارهاي لازمش رو خودش بسازه تصویر
http://masuodp2000.aminus3.com
http://www.mahigiran.com

نمایه کاربر
taxidermist
پست: 2135
تاریخ عضویت: دو شنبه 4 اردیبهشت 1391, 1:43 pm
محل اقامت: global village
تماس:

Re: عکسها و خاطرات شکار با کمان

پستتوسط taxidermist » چهار شنبه 24 آبان 1391, 6:47 am

مسعود جان ،ميدوني كه من عاشق كمونداريم!!!منم يه زموني ريكرو كار ميكردم ها!!!منو با خودت ببر!!!منو با خودت ببر!!!! ;)
هیچوقت نمی توانید با مشت گره کرده دست کسی را به گرمی بفشارید....مهاتما گاندی

نمایه کاربر
amin
Site Admin
پست: 2792
تاریخ عضویت: جمعه 1 اردیبهشت 1391, 5:19 pm
محل اقامت: اهواز

Re: عکسها و خاطرات شکار با کمان

پستتوسط amin » چهار شنبه 24 آبان 1391, 7:03 am

دوست داشتم الان جاي گوزن باشم!
او را خود التفات نبودي به صيدمن
............................ من خويشتن اسير كمند نظر شدم

سهیلا
پست: 212
تاریخ عضویت: دو شنبه 27 شهریور 1391, 8:31 am
محل اقامت: کرمان

Re: عکسها و خاطرات شکار با کمان

پستتوسط سهیلا » چهار شنبه 24 آبان 1391, 7:19 am

خیلی عکس جالبی بود خوشحالم که عاملی هستش برای تشویق دوستان و پیشرفت البته بهرنگ خان مراقب باشید با این عکسها و تشویق ها باعث فرار مغز ها از ایران عزیز نشید ;)

نمایه کاربر
Behrang
پست: 1233
تاریخ عضویت: پنج شنبه 11 آبان 1391, 6:27 pm
محل اقامت: Canada

Re: عکسها و خاطرات شکار با کمان

پستتوسط Behrang » چهار شنبه 24 آبان 1391, 7:44 am

البته این عکس اصلا من رو تشویق نمی‌کنه که برم سراغ کمان. آخه من هر بار که به این عکس نگاه می‌کنم، به تنها نقطه و نکته‌ای که نگاه نمیکنم دقیقا خود کمان هستش..............!!!!!!!
ما به طبیعت پا نمی‌‌گذاریم که از گرفتن حیات موجود زنده‌ای به وجد آییم! شکار تنها انعکاس بسیار جانبی از لذت طبیعت گردی ما است. به شرطی ماشه را می‌‌کشیم که مطمئن باشیم که حذف آن موجود, کمکی‌ به حفظ تناسب طبیعت است!


بازگشت به “كمان”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 2 مهمان